تصمیم گرفتم با همسر یک مصرف کننده مواد مخدر به مصاحبه بنشینم تا شاید بتوانم گوشهای از مشکلات او را منعکس کنم و امید داشته باشم که به جای طرد شدن حداقل خانوادهاش او را در شرایط سخت و تنهاییهایش همراهی کند.
بلاخره با کمک یکی از دوستان گزینه مورد نظر پیدا شد . جالب این که قبل از من، خودش تماس گرفت و آمادگی برای مصاحبه را اعلام کرد.
قرار گذاشتیم وقتی آمد باز هم مرا متعجب کرد یک خانم اراسته و شیک و بسیار خوش برخورد بدون حتی یک ذره احساس خود کم بینی آنقدر که حس کردم باید مدیر یک شرکت کاملا موفق باشد .
خیلی کنجکاو شدم همه تصوراتم بهم خورده بود فهمیدم که این مورد چیزی نیست که قرار بود روی آن کار کنم اما همیشه به برنامه ریزی خدا اعتماد دارم چون معتقدم خدا بهترش میکند .
قصدم از این مصاحبه را گفتم اما او از جای دیگری شروع کرد، از شکر گزاری خدا، باورم نمیشد توقع داشتم از روزهای سخت بگوید اما او شکر گزار بود که با انجمن خانواده مصرف کنندگان مواد مخدر آشنا شده و همین انجمن از او یک زن با اراده ساخته است .
او از روزهای سخت هم گفت از روزی که بعد از یکی دوسال از ازدواجش در سن کم، پدرش متوجه اعتیاد همسر او میشود و از او میخواهد جدا شود و او قبول نمیکند . از تنهایی هایی که در جمع فامیلی داشته از لاپوشانیهای نبود همسر در مراسمها، از مشکلات مالی و…
میگفت بلاخره یک روز همسرم تصمیم به ترک گرفت و ما حمایت کردیم . بعد از پاکی همسرم ، پدرم سرمایهای داد و ما به تهران رفتیم و در آنجا هر روز زندگی بهتر از قبل را تجربه میکردیم. کم کم ملک و املاک خریدیم و در رفاه کامل بودیم اما این خوشی هم دیری نپایید و همسرم تمام املاک و هرآنچه به دست آوردیم را پای قمار باخت و من در این مدت میدیدم که بزودی چیزی برایمان نخواهد ماند شروع کردم به پس انداز و زمینی در فردوس خریدم .
وقتی همه چیز از دست رفت وسایلم را جمع کردم و به فردوس آمدیم تصمیم گرفتم خانه بسازم وام برداشتم و همه کارها را خودم پیش بردم در این مدت همسرم به بهانه کار که در واقع وقت گذرانی با دوستانش بود از همراهی با من سر باز میزد. خانه ساخته شد و در آن ساکن شدیم خانه به اسم من بود چرا که نگران بودم که آنرا هم از دست بدهیم و حدسم درست بود همسرم پیگیر فروش خانه هم بود در حالی که من هنوز قسط وام آن را پرداخت میکردم و اوسرکار هم نمیرفت .
همسرم پیشنهاد داد به تهران برگردیم و من میخواستم همه راهها را برای ادامه زندگی بروم، علی رغم نظر مشاور قبول کردم. خانه را به رهن دادیم و رفتیم تهران خانه اجاره کردیم اما همسرم سرکار نمیرفت و از باقی مانده پول رهن با دوستانش خوش میگذراند. بعد از چند وقت دوباره وسایلم را جمع کردم و به فردوس برگشتم .
آزار اذیتها قابل تحمل نبود 17 سال با همه چیز ساختم 14 سال پاک بود اما اهل کار کردن هم نبود مشکلات دیگری هم وجود داشت. مشاوره گرفتم و مطمئن شدم که راهی جز جدایی نیست درخواست طلاق دادم .
خانهام در رهن بود به ناچار خانهای اجاره کردم پسر16 ساله ام سر کار رفت من هم برای کار پیدا کردن تلاش کردم و بلاخره موفق شدم . وقتی خیالم راحت شد اجازه کار کردن به پسرم ندادم اما باید در خانه خودم ساکن میشدم تصمیم گرفتم خودم کاری راه اندازی کنم. وام گرفتم و علاوه بر راه اندازی کارم پول رهن خانه را هم دادم و به خانه خودم نقل مکان کردم اما اوضاع کار خوب پیش نرفت و در کنار آن در جای دیگری مشغول به کار شدم و کم کم پیشرفت کردم و حالا هیچ دغدغهای ندارم پسرم هم در همان محل کار من کار میکند .
امروز دنیای آرام خودم را دارم و با فرزندانم اوقات خوشی را سپری میکنم کتاب میخوانم به هنرهایی که علاقه دارم میپردازم و از همه مهمتر به خودم افتخار میکنم که توانستم قدرتمند و سربلند این مسیر را طی کنم .